آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

ماماني دير شروع کرد..........

آنيتاي عزيزم ببخشيد ماماني يکم دير شروع به درست کردن وبلاگت کرده............آخه يه مقداري خواب تو روزا کم بود يه کوشولو ها فقط يه کوشولو ماماني تنبلي کرد ..............اما هر روز تا جايي که بتونم ميام برات مينويسم..........       ...
13 مرداد 1390

ماماني و آنيتا ميان به خونه

ماماني يه روز از بعد يعني 7 خرداد ساعت 6 اومد خونه ..................نميدونم يه حسي بود حسي که تمامي مادرا تجربه اش کردن .................خيلي سخت بود.............ديگه وقتي از خواب بيدار ميشدم تورو ميديدم کنارم.........يه جورايي ترس داشتم ........ترس از اينکه نتونم مادر خوبي باشم.........ترس از اينکه بلد نباشم.................اين حس از همون روز بعد اومد سراغم دقيقا تا 35 روزگي تو ادامه داشت.......شب ديگه خاله سميرا اومد پيشم...........دستش درد نکنه 6 روزي موندش و ديگه خودم خواستم که بره ..........بنده خدا شوهرش شبها مي رفت خونه و خودش آشپزي ميکرد............خاله جون دستت درد نکنه تو خيلي مهربوني و ازمن مواظبت کردي..............تازه يه دردسر ...
13 مرداد 1390

سه ماهگيت مبارک عسلم

  عزيزم 90 روزه که تو بامني 90 روزه ما سه نفر شديم و من هنوز تو شوکم  وباور نميکنم واقعا باور نميکنم که مادر شدم .......................... روزهاي سختيه .............کار خونه...............به تو رسيدن...............به بابايي که تموم زندگيمه رسيدن اما زود ميگذره ..............خيلي زود نميدونم يا وقت نميکردم يا واقعا حوصله نداشتم بيام وبلاگ رو آپ کنم تو اين شب ما سه نفري رفتيم پارک هوا حسابي خنک بود و ما تورو  پتو پيچ کردیم خوش گذشت ...........تو پارک شهرک که شجريان گذاشته بود ..............عالي بود...........بعد اومديم خونه و بابايي از من و شما عکس گرفت   ...
6 مرداد 1390